وقایع شب عاشورا در خیام حسینی

سید محمد تفرشی کد 89 عنوان :وقایع شب عاشورا در خیام حسینی 0 64 28
مقاتل و کتب تاریخی از پیوستن سی و دو نفر از سپاهیان عمر بن سعد ملعون به حضرت امام حسین (علیه السّلام) در شب عاشورا خبر داده اند.

پس از ورود شمر ملعون در عصر روز تاسوعا به دشت کربلا و ابلاغ فرمان ابن زیاد (لعنه الله علیه) مبنی بر جنگ با حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) و پذیرش یک شب مهلت برای شروع جنگ، حضرت امام حسین (علیه السّلام) در شب عاشوراء كه به نقل از مقاتل و کتب تاریخی شب جمعه نیز بود ياران خويش را جمع نمودند و خطبه ای به شرح ذیل بیان فرمودند. 

 

خطبه حضرت امام حسین (علیه السّلام) 

«عن علي بن الحسين (عليه السّلام) قال: جمع الحسين أصحابه بعد ما رجع عمر بن سعد و ذلك عنه قرب المساء فدنوت منه لأسمع و أنا مريض فسمعت أبي يقول لأصحابه: 

اتني على اللّه تبارك و تعالى أحسن الثناء و أحمده على السرّاء و الضرّاء، اللهمّ اني أحمدك على أن اكرمتنا بالنبوّة و علّمتنا القرآن و فقّهتنا في الدين و جعلت لنا أسماعا و أبصارا و أفئدة و لم تجعلنا من المشركين. 

أما بعد، فاني لا أعلم أصحابا أولى و لا خيرا من أصحابي و لا أهل بيت أبرّ و لا أوصل من أهل بيتي فجزاكم اللّه عني جميعا خيرا. 

ألا و إنّي أظنّ يومنا من هؤلاء الأعداء غدا ألا و اني قد رأيت لكم فانطلقوا جميعا في حل، ليس عليكم منّي ذمام هذا ليل قد غشيكم فاتخذوه جملا. 

ثم ليأخذ كل رجل منكم بيد رجل من أهل بيتي [و] تفرّقوا في سوادكم و مدائنكم حتى يفرّج اللّه فان القوم انما يطلبوني و لو قد أصابوني لهوا عن طلب غيري. 

بدأ القول العبّاس بن علي(عليه السّلام) فقال له: لم نفعل [ذلك‏]؟ لنبقى بعدك لا أرانا اللّه ذلك أبدا. 

ثم إنّ اخوته و أبناء [الحسين عليه السّلام‏] و بنى أخيه [الحسن عليه السّلام‏] و ابنى عبد اللّه بن جعفر [محمد و عبد اللّه‏] تكلموا بهذا و نحوه. 

فقال الحسين(عليه السّلام): يا بني عقيل، حسبكم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لكم. 

قالوا: فما يقول الناس، يقولون إنّا تركنا شيخنا و سيّدنا و بني عمومتنا خير الأعمام و لم نرم معهم بسهم و لم نطعن معهم برمح و لم نضرب معهم بسيف و لا ندري ما صنعوا، لا و اللّه لا نفعل و لكن تفديك أنفسنا و أموالنا و أهلونا و نقاتل معك حتى نرد موردك فقبّح اللّه العيش بعدك. 

[و] قام إليه مسلم بن عوسجة الأسدي فقال: أ نحن نخلّي عنك و لمّا نعذر الى اللّه في أداء حقّك. أما و اللّه حتى اكسر في صدورهم رمحي و أضربهم بسيفي ما ثبت قائمه في يدي و لا افارقك و لو لم يكن معي سلاح اقاتلهم به لقذفتهم بالحجارة دونك حتى اموت معك. 

و قال سعيد بن عبد اللّه الحنفي: و اللّه لا نخلّيك حتى يعلم اللّه أنا حفظنا غيبة رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله‏ و سلّم) فيك و اللّه لو علمت اني اقتل ثم احيا ثم احرق حيّا ثم أذرى، يفعل ذلك بي سبعين مرّة ما فارقتك حتى ألقى حمامي دونك فكيف لا افعل ذلك و إنما هي قتلة واحدة ثم هي الكرامة التي لا انقضاء لها ابدا. 

و قال زهير بن القين: و اللّه لوددت أني قتلت ثم نشرت ثم قتلت حتى اقتل كذا ألف قتله و أن اللّه يدفع بذلك القتل عن نفسك و عن أنفس هؤلاء الفتية من أهل بيتك. 

و تكلّم جماعة أصحابه فقالوا: و اللّه لا نفارقك ولكن أنفسنا لك الفداء نقيك بنحورنا و جباهنا و أيدينا فاذا نحن قتلنا كنا وفينا و قضينا ما علينا. 

و تكلّم جماعة أصحابه في وجه واحد بكلام يشبه بعضه بعضا.»(1)  

حضرت امام سجاد (علیه السّلام) مى ‏فرمايد: بعد از اينكه عمر بن سعد برگشت، دم غروب بود كه حضرت امام حسین (علیه السّلام) يارانش را جمع كردند، من مريض بودم خودم را نزديك ایشان رساندم تا سخنان ایشان را بشنوم، شنيدم پدرم به يارانش فرمودند:  

«به پیشگاه خداوند برتر و بلند مرتبه بهترين ثناها و ستايشها را تقدیم می نمایم. در راحتی و سختی خداوند را سپاس می گویم. خدايا تو را سپاس مى‏ گويم که خانواده ما را به نبوت گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختى و ما را در دين خود فقيه كردى، به ما گوشهاى شنوا و ديده بينا و دل روشن دادى و ما را از مشركان قرار نداده ‏اى.  

من يارانى برتر و بهتر از ياران خويش و اهل بيتى نيكوكارتر و مهربانتر از اهل بيت خود نمى ‏شناسم، خداوند به همه شما از طرف من جزاى خير عطا كند. 

همانا به یقین فردا روز جنگ ما با اين دشمنان است. من به شما اجازه می دهم که برويد و همگی از بیعت من آزاد هستید و از جانب من بر شما هيچ عهد و ذمه ای نيست. این شب تار شما را در بر گرفته است آن را وسیله رفتن و مرکب خود قرار دهید. 

هر مردى از شما دست يكى از مردان اهل بيتم را بگيرد و در آباديها و شهرهاي خود پراكنده شويد تا خداوند گشايشى ايجاد كند. اين جماعت مرا مى ‏طلبند و اگر به من دست يابند از تعقيب ديگران صرف نظر مى ‏كنند.  

حضرت عباس بن على (علیه السّلام) شروع به سخن گفتن کردند و فرمودند: چرا اين كار را بكنيم براى اينكه بعد از تو باقى بمانيم؟ خدا هرگز چنين روزى را نياورد. بعد برادران و فرزندان [حضرت امام حسین (علیه السّلام)] و فرزندان برادرش [حضرت امام حسن (علیه السّلام)] و دو پسر عبد الله بن جعفر [محمد و عبد اللّه‏]همین سخن را گفتند یا سخنانی بدین گونه بیان داشتند. 

آنگاه حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: اى فرزندان عقيل كشته شدن مسلم براي شما كافي است؛ برويد، من به شما اجازه داده ‏ام. گفتند: مردم چه می گویند؟ مى ‏گويند ما بزرگ خاندان خود و سرور خود و فرزندان عموي خود، آن هم بهترين عموهايمان را رها كرديم و تيری به دفاع از ایشان پرتاب نكردیم و نيزه ای در كنارشان نینداختیم و شمشيری هم حتی براى حمايت از آنان نزدیم. نمى ‏دانيم كه بر سر آنها چه آمده است و عاقبت كار آنها چه شده است؟ به خدا هرگز چنين نخواهيم كرد و جانها و اموال خاندان خود را فداي شما خواهيم نمود و همراه شما می جنگيم تا با سرنوشت شما شریک شویم، زشت باد بر زندگى بعد از شما.  

مسلم بن عوسجة برخاست و گفت: آيا اگر تو را تنها بگذاریم در اداء حق تو در نزد خدا عذرى داريم؟ اما به خدا قسم از تو جدا نمى ‏شوم تا آنكه نيزه ‏ام را در سينه‏ هایشان بشكنم و مادامی كه قبضه شمشيرم در دستم باشد با آن می جنگم و اگر سلاحى نداشته باشم با سنگ آنها را مى ‏زنم تا آنكه با تو بميرم. 

سعيد بن عبد الله حنفى گفت: به خدا قسم تو را رها نخواهم كرد تا خدا بداند كه ما در زمان غيبت حضرت رسول الله (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) از شما محافظت كرده ‏ايم، به خدا قسم اگر بدانم كه كشته مى‏ شوم سپس زنده مى‏ شوم سپس زنده سوزانده مى ‏شوم سپس تکه تکه مى‏ شوم و هفتاد مرتبه با من چنین شود باز هرگز از شما جدا نمى ‏شوم تا آنكه روح من فداى شما شود و چگونه چنين نكنم در حالى‏ كه اين يك بار كشته شدن است و پس از آن چنان كرامت ابدى به دنبال دارد كه هرگز از بين نخواهد رفت. 

زهير بن قين گفت: به خدا قسم دوست داشتم كه كشته مى‏ شدم سپس زنده مى ‏شدم، باز كشته مى ‏شدم تا هزار مرتبه بار اين چنين كشته مى ‏شدم تا خداوند بدين وسيله، كشته شدن را از شما و جوانان اهل بيت شما دور مى ‏گردانيد.  

اصحاب حضرت (علیه السّلام) سخنانی را مطرح کردند و گفتند: به خدا قسم از شما جدا نمى ‏شويم، جانهايمان به فداي شما، با گلوها و پيشانيها و دستهاي خویش از شما محافظت مى ‏كنيم، اگر كشته شويم وفادار بوده ایم و آنچه را که بر ما واجب بوده اداء نموده ‏ايم. بقيّه اصحاب نيز سخنانی به زبان آوردند كه بعضا به يكديگر شبيه بود. حضرت امام حسین (علیه السّلام) براى همگان پاداش خير طلب نمودند. 

در ادامه گفتگوهای بنی هاشم و اصحاب با حضرت امام حسین (علیه السّلام) در مقتل مقرم آمده است: 

«و في هذا الحال قيل لمحمد بن بشير الحضرمي قد أسر ابنك بثغر الري فقال: ما أحب أن يؤسر و أنا أبقى بعده حيا فقال له الحسين: أنت في حل من بيعتي فاعمل في فكاك ولدك قال: لا و اللّه لا أفعل ذلك اكلتني السابع حيا إن فارقتك! فقال عليه السّلام: إذا أعط ابنك هذه الأثواب الخمسة ليعمل في فكاك أخيه و كان قيمتها ألف دينار. 

و لما عرف الحسين منهم صدق النية و الاخلاص في المفاداة دونه أوقفهم على غامض القضاء فقال: إني غدا أقتل و كلكم تقتلون معي و لا يبقى منكم أحد حتى القاسم و عبد اللّه الرضيع إلا ولدي عليا زين العابدين لأن اللّه لم يقطع نسلي منه و هو أبو أئمة ثمانية. 

فقالوا بأجمعهم الحمد للّه الذي اكرمنا بنصرك و شرفنا بالقتل معك أو لا نرضى أن نكون معك في درجتك يا ابن رسول اللّه فدعا لهم بالخير و كشف عن أبصارهم فرأوا ما حباهم اللّه من نعيم الجنان و عرفهم منازلهم فيها و ليس ذلك في القدرة الإلهية بعزيز و لا في تصرفات الإمام بغريب فإن سحرة فرعون لما آمنوا بموسى عليه السّلام و أراد فرعون قتلهم أراهم النبي موسى منازلهم في الجنة. 

و في حديث أبي جعفر الباقر (عليه السّلام) قال لأصحابه: أبشروا بالجنة فو اللّه إنا نمكث ما شاء اللّه بعد ما يجري علينا ثم يخرجنا اللّه و اياكم حتى يظهر قائمنا فينتقم من الظالمين و أنا و أنتم نشاهدهم في السلاسل و الاغلال و أنواع العذاب! فقيل له: من قائمكم يا ابن رسول اللّه؟ قال: السابع من ولد ابني محمد بن علي الباقر و هو الحجة ابن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي ابني و هو الذي يغيب مدة طويلة ثم يظهر و يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا.»(2) 

«در اين حال به محمّد بن بشير حضرمى خبر داده شد كه پسرت در مرزى اسير شده است. محمّد بن بشير گفت: پس از اسارت او، دوست ندارم زنده بمانم. حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: بيعت من برداشته شده است، براى آزادى فرزندت تلاش كن. محمد گفت: نه به خدا چنين نخواهم كرد، اگر درّندگان مرا بخورند از تو جدا نشوم، امام (عليه السّلام) فرمودند: «پس به پسرت اين پنج لباس را بده كه براى آزادى برادرش اقدام كند و قيمت آن لباسها هزار دينار بود.»  

هنگامى كه حضرت امام حسین (علیه السّلام) صدق نيت و اخلاص آنها را ديدند، آنها را بر قضا و قدر سخت الهى واقف كردند و فرمودند: من فردا كشته مى ‏شوم و همه شما با من كشته مى ‏شويد و احدى از شما باقى نمى ‏ماند حتّى قاسم و عبد الله مگر فرزندم على زين العابدين، چون خداوند نسل مرا قطع نمى ‏كند و او پدر ائمّه هشتگانه است.  

همگان گفتند: حمد مخصوص خدايى است كه ما را به يارى تو گرامی داشت و به كشته شدن با تو شرافت بخشيد، راضى هستيم از اينكه در درجه شما باشيم اى فرزند رسول خدا. پس براى همگان دعاى خير كرد و پرده از ديدگان همگان برداشت، نعمتهاى بهشت را ديدند و منازل آنها را در بهشت به آنها نشان داد. اين امر براى امام (عليه السّلام) سخت نيست و در ميان تصرّفات امام عجيب نيست. ساحران فرعون هنگامى كه ايمان آوردند و فرعون خواست آنها را به قتل برساند حضرت موسى (عليه السّلام) منازل آنها را در بهشت به ايشان نشان داد.  

در حديث امام باقر (عليه السّلام) آمده است: «امام حسين عليه السّلام به اصحابشان فرمودند: شما را به بهشت بشارت مى‏ دهم، به خدا قسم آن اندازه كه خداوند بخواهد مكث مى‏ كنيم و سپس از دنيا بيرون مى‏ رويم تا آنكه قائم ما ظهور كند و از ظالمين انتقام بگيرد و من و شما آنها را در غل و زنجير و انواع عذاب مشاهده مى‏ كنيم، شخصى عرض كرد: قائم شما كيست اى فرزند رسول خدا؟ امام (عليه السّلام) فرمودند: هفتمين فرزند از فرزندان پسرم محمّد بن على الباقر و او حجّة بن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على است و اوست كه مدّتى طولانى غائب مى‏ شود سپس ظهور مى‏ كند و زمين را از عدل و داد پر مى‏ كند چنانچه از ظلم و جور پر شده است.»(3)  

 

خطبه حضرت امام حسین (علیه السّلام) و سخنان یاران در شب عاشورا در مقاتل ذیل آمده است: 

الكامل، جلد‏4، صفحه 59 – 57 – ترجمه الكامل، جلد‏11، صفحه 164- 163 - اللهوف على قتلى الطفوف، صفحه 94- 90 - آهى سوزان بر مزار شهيدان، صفحه 93- 90 - مقتل الحسين (علیه السّلام) المقرم، صفحه 223 – 220 - ترجمه مقتل مقرم، صفحه 131- 129 - تاريخ ‏الطبري، جلد ‏5، صفحه 420 – 418 – ترجمه تاريخ  ‏الطبري، جلد‏7، صفحه 3016 – 3015 - الفتوح، جلد ‏5، صفحه 95- 94- ترجمه الفتوح، صفحه 897 - 896 - نفس المهموم، صفحه210 - 205- در كربلا چه گذشت، صفحه 284 –  البداية و النهاية، جلد‏ 8، صفحه 177 – 176 - مثیرالأحزان، صفحه 52 - المقتل الحسینی المأثور، صفحه 111 – 110 – منتهی الآمال، جلد دوم، صفحه 798 - 795 

 

به نقلی که در مقتل مقرم ذکر شده است حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) در ابتدای خطبه خود در شب عاشورا از شهادت خویش به اصحاب خبر داده اند: 

 «و جمع الحسين أصحابه قرب المساء قبل مقتله بليلة فقال: أثني على اللّه أحسن الثناء و احمده على السراء و الضراء اللهم إني أحمدك على أن اكرمتنا بالنبوة و علمتنا القرآن و فقهتنا في الدين و جعلت لنا اسماعا و أبصارا و افئدة و لم تجعلنا من المشركين، أما بعد فإني لا أعلم أصحابا أولى و لا خيرا من أصحابي و لا أهل بيت أبر و لا اوصل من أهل بيتي فجزاكم اللّه عني جميعا. 

و قد أخبرني جدي رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم) بأني سأساق إلى العراق فأنزل أرضا يقال لها عمورا و كربلا و فيها أستشهد و قد قرب الموعد.»(4)     

«حضرت امام حسین (علیه السّلام) اصحاب خود را نزديك غروب، جمع كردند و فرمودند: خداوند را حمد و ثناء مى‏ گويم به بهترين ثناء و او را بر خوبى و بدى حمد مى‏ كنم. خدايا من تو را حمد مى‏ كنم كه ما را با نبوت اكرام كردى و قرآن را به ما آموختى و ما را در دين خود فقيه كردى و براى ما گوش و چشم و دل قرار دادى و ما را از مشركين قرار ندادى. 

امّا بعد پس به درستى كه من اصحابى بهتر از اصحاب خودم و اهل بيتى نيكوتر از اهل بيت خودم نمى ‏شناسم خداوند به همه شما پاداش خير عطا فرمايد. 

جدّم رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله) به من خبر دادند كه به عراق مى ‏روم و به زمينى به نام عمورا يا كربلا فرود مى ‏آيم و در آنجا شهيد مى ‏شوم و به تحقيق كه اين موعد نزديك شده است.(5) 

 

در برخی از منابع تاریخی از مکالمه حضرت امام حسین (علیه السّلام) با حضرت قاسم (علیه السّلام) سخن رفته است. در نفس المهموم ذکر شده است که حضرت امام حسین (علیه السّلام) پس از سخنان بنی هاشم و اصحاب (رضوان الله علیهم) فرمودند: 

«فقال لهم: يا قوم إني غدا أقتل و تقتلون كلكم معي و لا يبقى منكم واحد. 

فقالوا: الحمد للّه الذي أكرمنا بنصرك و شرفنا بالقتل معك، أولا ترضى أن نكون معك في درجتك يا بن رسول اللّه. فقال: جزاكم اللّه خيرا و دعا لهم بخير فأصبح و قتل و قتلوا معه أجمعون. 

فقال له القاسم بن الحسن (عليه السّلام): و أنا فيمن يقتل؟ فأشفق عليه فقال له: يا بني كيف الموت عندك. قال: يا عم أحلى من العسل. فقال: أي و اللّه فداك عمك إنك لأحد من يقتل من الرجال معي بعد أن تبلو ببلاء عظيم و ابني عبد اللّه.»(6) 

«من فردا كشته مى ‏شوم و شما همه با من كشته مى ‏شويد و احدى از شما نمى‏ ماند؛ گفتند: حمد خدای را كه ما را به يارى تو گرامى داشت و به كشتن با تو شرافت داد، ما نپسند

يم كه با تو هم درجه باشيم يا بن رسول اللَّه؟ فرمود: خدا به شما جزاى خير دهد و برای آنها دعا كرد و صبح شد ایشان به شهادت رسیدند و همه آنان با ایشان به شهادت رسیدند. 

حضرت قاسم بن حسن (علیه السّلام) عرض كردند: من هم در كشته شدگان هستم؟ حضرت بر او رقّت كردند و فرمودند: پسر جانم، مرگ نزد تو چگونه است؟ گفت: از عسل شيرينتر، فرمودند: آرى به خدا، عمويت به قربانت، تو هم يكى از آن مردانى كه با من كشته مى‏ شوى پس از آنكه سخت گرفتار شوى، پسر كوچكم عبد اللَّه نیز هم كشته مى‏ شود.»(7) 

 

در طبقات الکبری آمده است مرد مقروضی به حضور حضرت امام حسین (علیه السّلام) آمد و گفت که قرض دارم و حضرت (علیه السّلام) حضور افراد مقروض در میان لشکر را منع فرمودند: 

«قال: أخبرنا الضحاك بن مخلد أبو عاصم الشيباني عن سفيان عن أبي الجحاف عن أبيه أن رجلا من الأنصار أتى الحسين فقال إن علي دينا فقال لا يقاتل معي من عليه دين.»(8) 

«ابو عاصم ضحاك بن مخلد شيبانى از سفيان از ابو الجحاف از پدرش به ما خبر داد كه مردى از ياران حضرت امام حسین (علیه السّلام) كه از انصار بود به حضور ایشان آمد و گفت: وامى بر عهده من است. حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: هر كس كه وام دار است نبايد همراه من بجنگد.»(9) 

ولی در منابع دیگر مثل تاریخ طبری ذکر شده است که این دو نفر به خدمت حضرت امام حسین (علیه السّلام) رسیدند و قرض داشتن خود و تحت تکفل داشتن افرادی را بهانه آوردند تا حضرت را در روز عاشورا همراهی نکنند و حضرت نیز پذیرفتند: 

«قال ابو مخنف: حدثنا عبد الله بن عاصم الفائشى- بطن من همدان- عن الضحاك بن عبد الله المشرقي، قال: قدمت و مالك بن النضر الارحبى على الحسين فسلمنا عليه ثم جلسنا اليه، فرد علينا و رحب بنا و سالنا عما جئنا له فقلنا: جئنا لنسلم عليك و ندعو الله لك بالعافية و نحدث بك عهدا و نخبرك خبر الناس و انا نحدثك انهم قد جمعوا على حربك فر رأيك فقال الحسين (ع): حسبي الله و نعم الوكيل. قال: فتذممنا و سلمنا عليه و دعونا الله له. قال: فما يمنعكما من نصرتي؟ فقال مالك ابن النضر: على دين و لي عيال فقلت له: ان على دينا و ان لي لعيالا و لكنك ان جعلتني في حل من الانصراف إذا لم أجد مقاتلا قاتلت عنك ما كان لك نافعا و عنك دافعا، قال قال: فأنت في حل.»(10) 

«ضحاك بن عبد الله مشرقى همدانى گويد: من و مالك بن نضر ارحبى پيش حضرت امام حسين (علیه السّلام) رفتيم و به او سلام گفتيم، آنگاه پيش وى نشستيم سلام ما را جواب دادند و خوشامد گفتند و پرسيدند كه براى چه آمده ‏ايم؟ گفتيم: آمده ‏ايم به تو سلام گوييم و از خدا براى تو سلامت خواهيم و ديدار تازه كنيم و خبر اين كسان را با تو بگوييم، به تو مى ‏گوييم كه به جنگ با تو اتفاق دارند؛ چاره ای بیندیشید. گويد: حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: «خدا برای من کافی است كه نيكو تكيه‏ گاهى است.» گويد: آنگاه احترام گذاشتیم و سلام گفتيم و براى او دعا كرديم. 

حضرت فرمودند: «چرا مرا يارى نمى‏ كنيد؟» مالك بن نضر گفت: «قرض دارم و نانخور دارم.» من نيز گفتم: «قرض دارم و نانخور دارم اما اگر اجازه دهى كه وقتى ديدم جنگاورى نمانده بروم، چندان كه براى تو سودمند باشد و موجب دفاع از تو شود مى ‏جنگم. گفتند: اجازه دارى.»(11) 

 

ترک نمودن گروهی از همراهان حضرت امام حسین (علیه السّلام) را پس از برداشتن بیعت  

درباره پراکنده شدن گروهی در شب عاشورا پس از اینکه حضرت امام حسین (علیه السّلام) بیعت خویش را از یاران و همراهان برداشتند در کتاب الحیاه الامام الحسین(علیه السّلام) به نقل از جلد دوّم بغية النبلاء چنین آمده است: 

«روت السيدة سكينة قالت: سمعت أبي يقول لمن كان معه انتم جئتم معي لعلمكم اني آتي إلى جماعة بايعوني قلبا و لسانا، و الآن تجدونهم قد استحوذ عليهم الشيطان، و نسوا ذكر اللّه، فليس لهم قصد الا قتلي و قتل من يجاهد معي و أخاف ان لا تعلموا ذلك، او تعلموا و لا تتفرقوا حياء مني، و يحرم المكر و الخديعة عندنا أهل البيت، فكل من يكره نصرتنا فليذهب الليلة الساترة، قالت سكينة: فتفرق القوم من نحو عشرة و عشرين حتى لم يبق معه الا ما ينقص عن الثمانين، جاء ذلك في بغية النبلاء الجزء الثاني.»(12) 

«از حضرت سکینه (سلام الله علیها) نقل شده است: شنيدم پدرم به كسانى كه همراهش بودند؛ ‏فرمودند: شما همراه من آمديد چون مى ‏دانستيد كه من به سوى كسانى مى ‏آيم كه از دل و زبان با من بيعت كرده ‏اند و اينك مى ‏بينيد كه شيطان بر آنها چيره شده است و ياد خدا را فراموش كرده ‏اند و تصميمى جز كشتن من و كشتن كسانى كه همراه من جهاد مى‏كنند؛ ندارند و مى ‏ترسم كه اين را ندانيد و يا بدانيد و از شرم من پراكنده نشويد و مكر و فريب نزد ما اهل بيت حرام است، پس هر كس يارى ما را نخواهد امشب براى او پوششى است، پس برود. 

حضرت سکینه (سلام الله علیها) فرمودند: آنان ده نفر و بيست نفر، پراكنده شدند و جز كمتر از هشتاد نفركسى همراه آن حضرت باقى نماند.  

اين مطلب در جلد دوّم بغية النبلاء آمده است.»(13) 

 

گريختن فراس مخزومى‏ و گروهی در شب عاشورا 

«و كان فراس بن جعدة بن هبيرة المخزومي مع الحسين و هو يرى أنه لا يخالف فلما رأى الأمر و صعوبته هاله ذلك فأذن له الحسين في الانصراف فانصرف ليلا.»(14) 

فراس بن جعده بن هبیره مخزومی با حضرت امام حسین (علیه السّلام) بود ولی هنگامی که دید سختی و هولناکی امور را دید وحشت کرد، امام حسین (علیه السّلام) به او اجازه رفتن داد و او شبانه امام (علیه السّلام) را ترک کرد. 

 

در کتاب حیاه الامام الحسین (عليه السّلام) در این باره آمده است: 

«و فراس بن جعدة المخزومي كانت له رحم ماسة مع الامام فان أباه جعدة أمه أم هانئ بنت أبي طالب، و كان ممن كاتب الحسين بالثورة على الأمويين أيام معاوية، و قد التحق بالامام في مكة و سايره في هذه المدة حتى انتهى إلى العراق الا انه لما رأى صعوبة الأمر و تضافر الجيوش على حرب الامام هاله الأمر و جبن عن الحرب و استولى عليه الرعب و الخوف و قد ادرك الامام اضطرابه فأذن له في الانصراف فانهزم في جنح الليل البهيم و لم يحض بالشهادة كما ان قوما آخرين قد انهزموا و لم يفوزوا بنصرة الامام.(15) 

«فراس بن جعده مخزومى خويشاوندى نزديكى با امام داشت؛ زيرا پدرش جعده، مادرش ام هانى دختر ابوطالب بود و از جمله كسانى بود كه با حضرت امام حسين (عليه السّلام) براى قيام بر امويان در روزگار معاويه، مكاتبه نمود و به امام در مكه پيوست و در طول اين مدت همراه امام بود تا اينكه به عراق رسيدند، ولى هنگامى كه وى سختى وضع و

ارشیو

  • بازخوانی تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی
    سید محمد تفرشی 2022-05-10
  • وقایع روز تاسوعای محرم سال 61 هجری در دشت کربلا
    سید محمد تفرشی 2022-03-08
  • وقایع شب عاشورا در خیام حسینی
    سید محمد تفرشی 2022-03-03