مقتل الحسین (علیه السلام)

سید محمد تفرشی کد 94 عنوان :مقتل الحسین (علیه السلام) 0 62 33
در مناقب ابن شهر آشوب روايت شده‏ است كه در آن روز به دست معجز نماى خود هزار و نهصد و پنجاه نفر از آن اشقيا بر خاك هلاك انداخت.

پس از شهادت همه یاران حضرت سید الشهداء، بنی هاشم، فرزندان حضرت امام حسین (علیه السّلام)، حضرت ابا عبدالله آماده رزم نهایی گردیدند و با اهل حرم وداع نمودند:

در مقتل ابی مخنف درباره این وداع آمده است:

قال: ثمّ نادى عليه السّلام: يا أمّ كلثوم و يا زينب و يا سكينة و يا رقيّة و يا عاتكة و يا صفيّة عليكنّ منّي السّلام.  فهذا آخر الاجتماع، و قد قرب منكم الافتجاع. فصاحت أمّ كلثوم: يا أخي كأنّك استسلمت للموت. فقال لها الحسين عليه السّلام: يا أختاه، فكيف لا يستسلم من لا ناصر له و لا معين. فقالت: يا أخي ردّنا إلى حرم جدّنا. فقال لها عليه السّلام: يا أختاه! هيهات هيهات، لو ترك القطا لنام. فرفعت سكينة صوتها بالبكاء و النّحيب، فضمّها الحسين عليه السّلام إلى صدره الشّريف و قبّلها، و مسح دموعها بكمّه، و قال:

سيطول بعدي يا سكينة فاعلمي‏            منك البكاء إذا الحمام دهاني‏

لا تحرقي قلبي بدمعك حسرة              ما دام منّي الرّوح في جثماني‏

فإذا قتلت فأنت أولى بالّذي‏                  تأتينه يا خيرة النّسوان‏

پس حضرت سيّد الشّهداء (عليه السّلام) ندا كرد كه اى امّ كلثوم و اى زينب، اى سكينه، اى رقیه و ای عاتکه و ای صفیه از من بر شما سلام.  به زودی فحایع و مصائبی به شما می رسد پس ام کلثوم با ناله و زاری فرمود: ای بردار گویا تسلیم مرگ شدی. حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: ای خواهرم چگونه تن به مرگ ندهد كسى كه ياور و معينى ندارد. عرض كرد: پس ما را به حرم جدّمان باز گردان. حضرت (عليه السّلام) در جواب بدين مثل تمثّل جست: هيهات لو ترك القطا لنام: اگر صيّاد از مرغ قطا دست بر مى ‏داشت آن حيوان در آشيانه خود آسوده مى ‏خفت. (كنايه از آن كه اين لشكر دست از من بر نمى‏دارند، و نمى‏گذارند كه شما را به جايى برم)، سکینه به شیون و گریه صدا بلند كرد. و حضرت امام حسین (علیه السّلام) او را بر سینه شریف خویش فشرد و بوسید و اشک او را با آستینش پاک کرد و فرمود:

سيطول بعدي يا سكينة فاعلمي‏            منك البكاء إذا الحمام دهاني‏

لا تحرقي قلبي بدمعك حسرة              ما دام منّي الرّوح في جثماني‏

فإذا قتلت فأنت أولى بالّذي‏                  تأتينه يا خيرة النّسوان‏ (1)

در جلاء العیون درباره وداع امام با اهل حرم آمده است:

«و پردگيان سرادق عصمت را طلبيد و دختران و خواهران را در بر كشيد و هر يك را به ثوابهاى حق تعالى تسلّى بخشيد و صداى شيون از خيمه‏ هاى حرم بلند گرديد و صداى الوداع الوداع و ناله الفراق الفراق از زمين به آسمان مى ‏رسيد، پس سكينه دختر آن حضرت مقنعه از سر كشيد و گفت: اى پدر بزرگوار تن به مرگ در داده ‏اى و ما را به كه مى‏گذارى، آن امام مظلوم گريست و فرمود: اى نور ديده من هر كه ياورى ندارد يقين مرگ را بر خود قرار مى‏دهد، اى دختر ياور همه كس خداست و رحمت خدا در دنيا و عقبى از شما جدا نخواهد شد، صبر كنيد بر قضاى خدا و شكيبایى ورزيد كه به زودى دنياى فانى منقضى مى‏ گردد، و نعيم ابدى آخرت زوال ندارد.

پس حضرت امام زين العابدين (عليه السّلام) را طلب نمود و اسرار امامت و خلافت را به او سپرد و او را خليفه و جانشين خود گردانيد و او را وصيّتها نمود. چون حضرت از شهادت خود خبر داشت، پيش از توجّه عراق كتابها و ساير ودايع انبيا و اوصيا را به امّ سلمه زوجه حضرت رسالت (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) سپرد كه چون حضرت امام زين العابدين (عليه السّلام) از كربلا بر گردد، به او تسليم نمايد. چون حضرت امام زين العابدين (عليه السّلام) بيمار بود، وصيّتنامه را به فاطمه دختر خود سپرد كه به آن حضرت برساند.»(2)

حضرت سید الشهدا (علیه السّلام) بر اسب خود سوار شد و در برابر سپاه دشمن قرار گرفت و خطاب بدیشان فرمود:

يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ قُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً وَ بُؤْساً لَكُمْ وَ تَعْساً حِينَ اسْتَصْرَخْتُمُونَا وَلِهِينَ فَأَتَيْنَاكُمْ مُوجِفِينَ فَشَحَذْتُمْ عَلَيْنَا سَيْفاً كَانَ فِي أَيْمَانِنَا وَ حَشَشْتُمْ لِأَعْدَائِكُمْ‏ مِنْ غَيْرِ عَدْلٍ أَفْشَوْهُ فِيكُمْ وَ لَا ذَنْبٍ كَانَ مِنَّا إِلَيْكُمْ فَهَلَّا لَكُمُ الْوَيْلَاتُ إِذْ كَرِهْتُمُونَا تَرَكْتُمُونَا وَ السَّيْفُ مَشِيمٌ وَ الْجَأْشُ طَامُنٌ‏ وَ الرَّأْيُ لَمَّا يُسْتَحْصَدْ لَكِنَّكُمْ أَسْرَعْتُمْ إِلَى بَيْعَتِنَا كَسَرَعِ الدَّبَا وَ تَهَافَتُّمْ إِلَيْهَا كَتَهَافُتِ الْفَرَاشِ‏ ثُمَّ نَقَضْتُمُوهَا سَفَهاً وَ ضَلَّةً وَ فَتْكاً لِطَوَاغِيتِ الْأُمَّةِ وَ بَقِيَّةِ الْأَحْزَابِ وَ نَبَذَةِ الْكِتَابِ ثُمَّ أَنْتُمْ تَتَخَاذَلُونَ عَنَّا وَ تَقْتُلُونَنَا أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ‏.

قَالَ ثُمَّ أَنْشَأَ:

كَفَــرَ  الْقَوْمُ  وَ  قِدْماً  رَغِــبُوا                        الْأَبْيَاتَ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى رَاحِلَتِهِ وَ قَالَ‏

أَنَا ابْنُ عَلِيِّ الْخَيْرِ مِنْ آلِ هَاشِمٍ‏                       الْأَبْيَاتَ ثُمَّ حَمَلَ عَلَى الْمَيْمَنَةِ وَ قَالَ‏

الْمَـوْتُ  خَيْرٌ  مِنْ  رُكُوبِ  الْعَارِ                      وَ الْعَـــارُ  أَوْلَى مِــنْ دُخُــولِ النَّارِ

ثُمَّ حَمَلَ عَلَى الْمَيْسَرَةِ وَ قَالَ:‏

أَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍ‏                 أَحْمِي عِيَالاتِ أَبِي‏

آلَيْتُ أَنْ لَا أَنْثَنِي‏                             أَمْضِي عَلَى دِينِ النَّبِيِ‏.(3)

 

در ینابع الموده درباره سخن حضرت امام حسین (علیه السّلام) با آن قوم کافر چنین آمده است:

«ثمّ دنا من القوم و قال: يا ويلكم! أتقتلوني على سنّة بدّلتها؟ أم على شريعة غيّرتها؟ أم على جرم فعلته؟ أم على حقّ تركته؟ فقالوا له: إنّا نقتلك بغضا لأبيك.» (4)

 

در کتاب دمعه الساکبه چنین آمده است:

«آن حضرت در برابر آن قوم رفت و فرمود: « واى بر شما، به چه دلیل قصد کشتن مرا دارید آیا مرا می کشید به خاطر دگرگون کردن سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله)؟ یا به دلیل اینکه شریعتی را تغییر دادم یا به خاطر جرمی که مرتکب شدم یا به خاطر حقی که پایمال نمودم؟ به حضرت گفتند: ما با تو می جنگیم به خاطر بغض با پدرت. بغض پدرت در دل ما است می جنگیم، به خاطر رفتارش با پدران ما در جنگ بدر و حنین. هنگامی که حضرت این سخنان را شنید گریه شدیدي نمود، آنگاه به سمت چپ و راست خود نگاهی کرد و هیچ یک از انصار و یاران خود را ندید همه به روي خاك افتاده شهید شده بودند. سپس دست از جان شسته به لشگریان حمله نمود (روحی و روح العالمین له الفداء) آنگاه حمله شدیدي به دشمنان کرد و آنها را متفرق ساخت در حمله اش هزار و پانصد سوار را از پاي درآورد.»(5)

در برخی از مقاتل در اینجا از شهادت پسر کوچکی سخن گفته اند که از خیمه بیرون دوید و به شهادت رسید:

«ابو الهذيل سكونى گويد: به روزگار خالد بن عبد الله، هانى بن ثبيت حضرمى را ديدم كه در انجمن حضرميان نشسته بود، پيرى فرتوت بود از او شنيدم كه مى ‏گفت:

«از جمله كسانى بودم كه هنگام كشته شدن حسين حضور داشتند.» مى‏ گفت: «به خدا من ايستاده بودم و يكى از ده نفر بودم كه همگى سوار بر اسب بوديم. سواران جولان مى ‏دادند و پس مى ‏رفتند در اين وقت پسرى از خاندان حسين از خيمه‏ ها برون شد و چوبى به دست داشت، تنبان و پيراهن داشت وحشت زده بود و از راست و چپ مى ‏نگريست، گويى دو مرواريد را بر دو گوش وى مى ‏بينم كه وقتى به يكسو مى‏ نگريست در حركت بود، ناگهان يكى به تاخت آمد و چون نزديك وى شد از اسب فرود آمد و پسر را بنشانيد و او را با شمشير دريد.

سكونى گويد: قاتل پسر همان هانى بن ثبيت بود كه چون ملامتش كرده بودند از خويشتن به كنايه سخن مى‏كرد.» (6)

 

در مقاتل الطالبین نیز همین واقعه نقل شده است: قال المدائنيّ فحدّثني مخلد بن حمزة بن بيض و حباب بن موسى عن حمزة بن بيض قال: حدّثني هانئ بن ثبيت القايضيّ زمن خالد قال قال: كنت ممّن شهد الحسين فإنّي لواقف على خيول إذ خرج غلام من آل الحسين مذعورا، يلتفت يمينا و شمالا فأقبل‏ رجل منّا يركض حتّى دنا منه، فمال عن فرسه فضربه فقتله. (7)

در الکامل نیز این واقعه چنین نقل شده است: نوجوانى (يا كودكى) با وحشت از خيمه خارج شد مردى بر او حمله كرد. گفته شده آن مرد هانى بن ثبيت حضرمى بود. او را كشت.(8)

 

سخن حضرت امام حسين (عليه السّلام) با عمر بن سعد ملعون

«در منتخب آمده امام حسین (علیه السلام) برابر عمر بن سعد (لعنه الله) آمد به او فرمود: تو را در سه کار مخیر می کنم، آن ملعون گفت: آن سه کار چیست؟ حضرت فرمود: مرا رها کن تا به مدینه و حرم جدم رسول الله (صلی الله علیه و آله) باز گردم.

آن ملعون گفت: در این مورد راهی نیست و نمی توانم این کار را بکنم. حضرت فرمود: جرعه اي آب به من بنوشان جگرم از تشنگی بسیار خشکیده است، باز آن ملعون گفت: در این مورد نیز راهی ندارم. حضرت فرمود: پس اگر ناچار به کشتن من هستی لشکریانت را یک نفر، یک نفر به سوي من بفرست عمر بن سعد (لعنه الله) گفت: این خواسته را قبول می کنم.

در بحار آمده سپس عمر سعد لشگریانش را براي مبارزه با امام فراخواند هر شخصیت و بزرگ و شجاعی براي مبارزه با حضرت می رفت کشته می شد، تا اینکه افراد زیادي از دشمن به دست حضرت کشته شدند.»(9)

«راوى گويد: آنگاه حسين (عليه السّلام) دشمن را به مبارزه فرا خواند، و هماره هر كس كه به مبارزت با حضرتش قدم پيش مى ‏نهاد به دست او راهى جهنّم مى ‏گرديد تا آن جا كه كشتار عظيمى بنمود و در همان حال مى ‏فرمود:

القتل أولى من ركوب العار و العار أولى من دخول النّار

   

 

شهادت از پذيرش ننگ اولى، و ننگ از ورود در آتش اولى است يكى از راويان گويد: به خدا سوگند نديدم مردى را كه فرزندان و اهل بيت ويارانش كشته شده باشند، بار اين همه دردها و رنجها را به دوش كشيده مع الوصف اين‏گونه دليرانه در صحنه نبرد ابراز شجاعت و رشادت كند تا آن جا كه دشمن هم پشت هم به صورت گروهى به جنابش يورش برده حضرت با شمشيرش به آنان حمله ‏ور شده دشمنان چون گلّه بز در برخورد با گرگ مى ‏گريختند، حضرت گاه به صفوف فشرده سى هزار نفرى دشمن حمله مى ‏كرد و آنان را به هزيمت مى ‏برد و دشمن چون ملخ پراكنده مى‏ شدند و امام به مكانش بازگشته مى ‏فرمود: «و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم»(10)

عمر بن سعد كه با اين منظره مواجه شد به لشكر خود گفت: واى بر شما، آيا مي دانيد با چه كسى مقاتله مي كنيد؟ هذا ابن الانزع البطين، اين بزرگ مرد فرزند دلاور انزع البطين (يعنى حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب) است. اين بزرگ مرد پسر كشنده عرب مي باشد. پس بايد از هر طرف بر او حمله كنيد. تيراندازان كه تعداد آنان چهار هزار نفر بود آن امام مظلوم را هدف تير قرار دادند تا اينكه بين او و بين خيمه‏ هايش جدائى انداختند. (11)

«امام بر آنان بانگ زد و فرمود: واى بر شما، اى دنباله روان آل ابى سفيان، اگر برايتان دين نبوده و از معاد و قيامت پروايى نداريد، پس در اين دنيا آزاده باشيد و اگر آنچنان گمان داريد كه عرب هستيد به احساب و نژادتان باز گرديد. شمر گفت كه اى فرزند فاطمه چه مى‏ گويى؟ فرمود: «سخنم اين است كه من با شما مى ‏جنگم و شما با من و بر زنان گناهى نيست، پس اين سركشان و طاغيان و نادانان را از تعرّض به حرم من تا من زنده هستم باز داريد. شمر گفت: اين حقّ تو است.

دشمنان به امام (عليه السّلام) حمله نمودند، حضرت حملات خود را از سر گرفت و به دنبال دست یافتن به آب بود تا آن كه هفتاد و دو جراحت يافت.»(12)

در برخی از مقتلها نقل شده است که هم حضرت ابوالفضل العباس و هم حضرت امام حسین (علیه السّلام) به شط رسیدند و این نشان دلاوری و جنگاوری این دو فرزند حضرت امیر المومنین (علیه السّلام) می باشد که اگر چه لشکری در پیش روی آنان بود اما توانستند به شط برسند اما به هر نحوی که بود لشکر دشمن از برداشتن آب یا حمل آن به خیمه ها ممانعت نمودند.

«جابر جعفى گويد: حسين تشنه بود و تشنگى وى سخت شد نزديك آمد كه آب بنوشد، حصين بن تميم تيرى سوى وى انداخت كه به دهانش خورد، خون از دهان خويش مى ‏گرفت و به هوا مى‏ افكند، آنگاه حمد خدا كرد و ثناى او كرد سپس دو دست خويش را فراهم كرد و گفت: «خدايا شمارشان را كم كن و به پراكندگى جانشان را بگير و يكي از آنان را در زمين به جاى مگذار.» قاسم بن اصبغ بن نباته به نقل از كسى كه هنگام كشته شدن حضرت امام حسين (علیه السّلام) حضور داشت گويد: وقتى اردوگاه حسين به تصرف دشمن در آمد از روى بند روان شد و آهنگ فرات داشت وی گويد يكى از بنى ابان بن دارم فریاد زد: واى بر شما، ميان وى و آب حايل شويد كه شيعيانش بدو نرسند. گويد: اسب خويش را برد و كسان از پى او برفتند، تا ميان حسين و فرات حايل شدند، حسين گفت: «خدايا تشنه ‏اش بدار.» مرد ابانى تيرى بزد و آن به چانه حسين اصابت کرد.

گويد: حسين تير را بيرون كشيد و دو دست خويش را بگشود كه از خون پر شد آنگاه گفت: «خدايا از آنچه با پسر دختر پيمبر تو مى ‏كنند به تو شكايت مى‏ آورم.» گويد: به خدا چيزى نگذشت كه خدا تشنگى را بر آن مرد مسلط كرد و چنان شد كه هرگز سيراب نمى ‏شد.

قاسم بن اصبغ گويد: از جمله كسانى بودم كه براى تسكين وى مى‏ كوشيدم آب را براى وى خنك مى ‏كردم و شكر در آن بود، كاسه‏ هاى بزرگ پر از شير بود و كوزه‏ ها پر آب بود و او مى ‏گفت: «واى شما، آبم دهيد كه تشنگيم كشت.» كوزه يا كاسه ‏اى را به او مى‏دادند كه براى سيراب كردن اهل خانه بس بود، آب را مى ‏نوشيد و چون از دهان خويش برمى ‏داشت لحظه ‏اى، دراز مى ‏كشيد آنگاه مى ‏گفت: «واى شما آبم دهيد كه تشنگيم كشت.» گويد: چيزى نگذشت كه شكمش چون شكم شتر بشكافت.»(13)

این واقعه در تاریخ الکامل نیز چنین آمده است:

«تشنگى حسين شدت يافت ناگزير قصد رود فرات كرد كه آب بنوشد. حصين بن نمير او را هدف تير قرار داد. تير به دهانش اصابت كرد. او خون را از دهان خود با كف دست گرفت و حواله آسمان كرد. خداوند را حمد و ثنا كرد و گفت: خداوندا من نزد تو شكايت مي كنم از آنچه نسبت به فرزند دختر پيغمبر تو مرتكب شده ‏اند. خداوندا آنها را يك يك بشمار و بكش و پراكنده كن و يك تن از آنها باقى مگذار.

نیز نقل شده كسى كه او را هدف قرار داد مردى از بنى ابان بنى دارم بود. آن مرد اندكى زيست و بعد مبتلا به عطش شد. آب را براى او سرد مي كردند و با شكر مي آميختند و پياپى مي دادند. همچنين كوزه ‏هاى دوغ خنك آماده كرده به او مي دادند و رفع تشنگى از او نمى ‏شد. او فرياد مي زد: مرا آب‏ دهيد. يك كوزه آب به او مي دادند مي نوشيد و كوزه ديگر مي رسيد و او بر پشت مي افتاد و باز تشنه مي شد و فرياد مي زد آبم دهيد كه تشنگي مرا كشت پس از اندك مدتى شكم او تركيد و مانند شكم شتر دريده شد.»(14)

در انساب الاشراف نیز آمده است:«نقل شده است حسین بن علی (علیه السّلام) تشنه شد نزدیک آب رفت تا آب بنوشد پس حصین بن  تمیم تیری پرتاب کرد که به دهان مبارک ایشان برخورد کرد و حضرت خون را از دهانش گرفت و به آسمان پرتاب کرد و فرمودند: خداوندا آنها را يك يك بشمار و بكش و پراكنده كن و يك تن از آنها باقى مگذار. »(15)

در برخی از نقلها نیز از اصابت تیر بر پیشانی حضرت امام حسین (علیه السّلام) در اینجا سخن گفته اند. (16)

در نقلی هم از اصابت تیر به پای حضرت سید الشهدا (علیه السّلام) سخن رفته است: «وقتی حضرت امام حسین (علیه السلام) خواست جرعه اي از آب بنوشد حصین بن نمیر (لعنه الله) تیري به سمت حضرت پرتاب کرد آن تیر به ران پاي حضرت اصابت نمود حضرت تیر را از پایش درآورد و خون پایش را در کف دست جمع کرد و به آسمان پاشید و فرمود: خداوندا به تو شکایت می کنم از مردمی که خون مرا می ریزند و از نوشیدن آب مرا منع می نمایند سپس حضرت خواست براي بار دوم آب بنوشد. پس عمر بن سعد (لعنه الله) ندا داد: به حق بیعت یزید بن معاویه بر شما اگر حسین آب بنوشد همه شما را نابود می کند. آنگاه خولی بن یزید اصبحی (لعنه الله) فریاد زد: اي حسین به خیام حرم خود باز گرد که در آتش می سوزند و تو زنده هستی. پس آب از دست امام ریخت و حضرت به سوي خیمه ها بازگشت و دید خیمه ها سالم هستند. (17)

در برخی از مقتلها درباره تیراندازی بر دهان حضرت ابا عبدالله (علیه السّلام) طوری سخن رفته است که گویا حضرت در خواست آب نموده و در حالی که قدحی آب می نوشیدند بر دهان مبارک ایشان تیر زدند.

و عطش الحسين، فدعا بقدح من ماء. فلما وضعه في فيه رماه الحصين بن نمير بسهم، فدخل فمه، و حال بينه و بين شرب الماء، فوضع القدح من يده و لما راى القوم قد أحجموا عنه قام يتمشى على المسناه نحو الفرات، فحالوا بينه و بين الماء، فانصرف الى موضعه الذى كان فيه.(18)

حضرت امام حسين (عليه السّلام) سخت تشنه بود. قدح آبى خواست و چون آن را به دهان خود نزديك ساخت، حصين بن نمير تيرى بر آن حضرت زد كه به دهانش خورد و مانع از آشاميدن شد و امام (عليه السّلام) قدح را رها فرمود.

 حسين (عليه السّلام) چون ديد قوم از نزديك شدن به او خوددارى مى ‏كنند، برخاست و پياده به سوى فرات حركت فرمود كه ميان او و آب مانع شدند و به جاى نخست خود برگشت. (19)

در نقلهای محدودی از دادن قدحی آب به حضرت امام حسین (علیه السّلام) توسط دشمن خبر داده اند. اما مکالماتی که نقل شده است منع آب از آن حضرت را قویتر می نمایاند. با توجه به شجاعت امام و دستور جنگ گروهی با حضرت سید الشهدا (علیه السّلام) و گزارشات و نقلهایی که در ذیل ذکر می شود.

«ابو الفرج مي گويد: امام حسين (عليه السلام) طلب آب مي كرد و شمر به آن حضرت مي گفت: به خدا قسم وارد شريعه نخواهى شد تا اينكه داخل جهنم شوى. مرد ديگرى به آن امام مظلوم گفت: يا حسين آيا نمى‏ بينى كه آب فرات نظير شكم ماهیها مي درخشد، به خدا قسم تو از آن نخواهى چشيد تا از عطش بميرى. امام (عليه السلام) فرمود: بار خدايا، اين مرد را به وسيله عطش بميران. راوى مي گويد: به خدا قسم آن مرد همچنان مي گفت: مرا آّب دهيد، مرا آّب دهيد. آب مي آوردند، او به قدرى مى ‏آشاميد تا آب از دهانش خارج مي شد. باز هم مي گفت: مرا آّب دهيد، عطش مرا كشت. وى در همين حال بود تا اينكه به درك اسفل رفت.

پس از اين جريان مردى كه كنيه او ابو الحتوف جعفى بود تيرى به طرف امام حسين انداخت و آن تير به پيشانى نورانى امام (عليه السلام) فرو رفت، وقتى امام آن را بيرون آورد خونها بر پيشانى و محاسن مباركش جارى شدند. سپس آن بزرگوار فرمود: پروردگارا، تو حال مرا مى ‏بينى كه از دست اين مردم معصيت ‏كار چه مي كشم. بار خدايا، اينان را نابود كن، اينان را هلاك نما، احدى از ايشان را بر روى زمين مگذار و هرگز آنان را مورد آمرزش قرار مده. سپس نظير شيرى خشمناك بر آن گروه سفاك حمله كرد، احدى از آن ستم كيشان نزد آن ثانى حيدر كرار نزديك نمى‏ شد مگر اينكه او را با شمشير پاره مي كرد و به دوزخ مي فرستاد. تير دشمنان از هر طرف بر سر آن حضرت فرو مي ريخت و آن بزرگوار آنها را به وسيله گلو و سينه مبارك خود دور مي كرد و مي فرمود: اى امت نابكار بعد از حضرت محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله) چقدر با عترت او بد رفتارى كرديد؟ آيا نه چنين است كه بعد از كشتن من هرگز از كشتن بنده ‏اى از بندگان‏ خدا باكى نخواهيد داشت، بلكه پس از كشتن من، كشتن براى شما سهل خواهد شد. به خدا قسم من اميدوارم كه پروردگارم مرا با شهادت گرامى بدارد و انتقام مرا از شما از طريقى كه ندانيد؛ بگيرد.

حصين (بضم حاء و فتح صاد) ابن مالك سكونى فرياد زد و گفت: يا بن فاطمه خدا چگونه انتقام تو را از ما خواهد گرفت؟ فرمود: شر خود شما را دامنگير خود شما مي كند و خون شما را مى ‏ريزد، سپس عذاب دردناك را بر شما مسلط مي نمايد. امام حسين (عليه السلام) پس از اين جريان به قدرى قتال نمود كه زخم و جراحات بزرگى بر او وارد شد.»(20)

در نقل دیگر آمده است امام نزدیک شط فرات شدند اما تا آمدند آب بنوشند فردی فریاد زد به خیمه ها حمله کردند و امام برای کمک به اهل بیت از خوردن آب منصرف شد و به سمت خیمه ها رفت. (21)

 «پس سپاهيان بر آن حضرت حمله كردند و آن جناب مانند شير غضبناك در روى ايشان در آمد و شمشير در ايشان نهاد و آن گروه انبوه را چنان به خاك مى ‏افكند كه باد خزان برگ درختان را. و به هر سو كه رو مى‏ كرد لشكريان فرار می کردند. پس از كثرت تشنگى راه فرات در پيش گرفت، كوفيان دانسته بودند كه اگر آن جناب شربتى آب بنوشد ده چندان از اين بكوشد و بكشد. لاجرم در طريق شريعه صف بستند و راه آب را مسدود نمودند و هرگاه آن حضرت قصد فرات مى‏ نمود بر او حمله مى ‏كردند و او را بر مى ‏گردانيدند.

اعور سلمى و عمرو بن حجّاج كه با چهار هزار مرد كماندار نگهبان شريعه بودند بانگ بر سپاه زدند كه حسين را راه بر شريعه مگذاريد، آن حضرت مانند شير غضبان بر ايشان حمله می نمودند و صفوف لشكر را می شكافت و راه شريعه را از دشمن خالی نمود و اسب را به فرات راند و سخت تشنه بود و اسب آن جناب نيز تشنگى از حدّ افزون داشت سر به آب گذاشت. حضرت فرمود كه: تو تشنه ای و من نيز تشنه ‏ام به خدا قسم كه آب نياشامم تو بياشامى، گویا اسب فهم كلام آن حضرت كرد، سر از آب برداشت يعنى در شرب آب من بر تو پيشى نمى ‏گيرم، پس حضرت فرمود: آب بخور من مى ‏آشامم و دست فرا برد و كفى آب برگرفت تا آن حيوان بياشامد كه ناگاه سوارى فرياد برداشت كه اى حسين، تو آب مى‏ نوشى و لشكر به سرا پرده تو مى ‏روند و هتك حرمت تو مى ‏كنند. چون آن معدن حميّت و غيرت اين كلام را از آن ملعون شنيد، آب از كف بريخت و به سرعت از شريعه بيرون تاخت و بر لشكر حمله كرد تا به سراپرده‏ خويش رسيد. معلوم شد كه كسى متعرّض خيام نگشته است.» (22)

در مناقب آل ابی طالب در این باره چنین آمده است: «ابن شهر آشوب از جلودى نقل مي كند كه امام ح

لينکهاي مرتبط

  • شخصیت امام حسین(رضی الله عنه) نزد دانشمندان اهل‌سنت
    سید محمد تفرشی 2022-05-18
  • مقتل الحسین (علیه السلام)
    سید محمد تفرشی 2022-03-03